دوره ی هفتم

پس در انتها عدم را آفریدیم و مخلوقات را در آن فرو نشاندیم و نیستی را سیطره دادیم تا بر ظلم و سرکشی حجاب افکند٬ و مدت‌ها به آرامش آرمیده٬ از آنچه رخ داده بود و آنچه می‌توانست رخ دهد دانستیم هرآنچه قدرت یابد به طغیان درآید و مرگ دیگری را طلب کند.

سر انجام از خشم و اندوه ناپایداری در عدم به وجود آمد که به آرامی سکوت را شکست و لرزشهایی بود که از هیچ ذراتی به وجود آورد که به ۲ سو گریخته و با هم‌نوع می آمیختند٬ در اولین دوره آن‌ها روشنایی و تاریکی بودند تا تعادل عدم را حفظ کنند٬ پس چنان که با هم‌نوعان خود بیشتر می آمیختند از یکدیگر دور میگشتند.

در دوره ی دوم ماهیتی از ماده برگزیدند و در دوره ی سوم قوانینی برای ارتباط با هم تا حکمرانیشان استحکام یابد و در هم فرو نریزند٬ پس در پایان این دوره در هر دو سوی روشنایی و تاریکی قوانین جاری گشت.

پس در دوره ی چهارم ماده و نور در انفجاری به تسخیر مادرشان عدم برخواستند و ما با صبوری به آن‌ها زمان داده و به نظاره نشستیم تا در دوره ی پنجم از اجتماع ماده و نور اشکال پیچیده‌تری زاده گشت که فضا را می آراست.

در دوره ی ششم در گوشه‌هایی از جهان با جرقه هایی از پیچیدگی و پیشرفت٬ زندگی را آفریدیم و میل به قدرت و هستی زندگی های پیچیده‌تری را خلق کرد که برای بقا با یکدیگر می جنگیدند تا نسل آنکه آفرینش برتری دارد ادامه یابد.

 و در دوره ی هفتم هوش و تفکر به وجود آمد و آنکه از این موهبت برخوردار گشت٬ انسان٬ به واسطه ی نهایتی که در خلقت یافت٬ لیاقت برخورداری از لطف ما را یافت٬ پس قسمتی از خود را امانت به او دادیم٬ روح محدود در کالبد ماده٬ تا به سرکشی نپردازد و با مرگ به ما باز گردد٬‌پس انسان در کنار منطق احساس یافت و با عشق که هدیه‌ای از ما بود توانست زندگی خوش را داشته باشد٬ و توانست وجود ما را احساس کند٬ اما او همچنان به طلب قدرت خون ریخت و ظلم کرد٬ آنگاه که در امری ناتوان گشت یاری از ما خواست و آنگاه که ظلمی بر او غالب٬ دادخواهی از ما کرد٬ و پس از مرگ روح را باز پس گرفتیم٬ اگر از خشم بود به خشم و اگر از عشق بود به مَحبت دچار گرداندیم.

و انسان پای از زادگاه خود بیرون گذاشت و در طلب قدرت پیش رفت تا توانست کنترل ماده را در دست گیرد٬ سرخوش از این قدرت ابتدا به انکار و سپس جنگ با خود روی آورد٬ سپس خود را تبرئه کرده ما را مسئول دانست. جاودانگی طلب کرده و خواستار کنترل غیر ماده شد که تنها در لیاقت ما بود٬ پس به سرکشی پرداخت و به جنگ با ما روی آورد ٬ خواست به اختیار خود از کالبد بگریزد و طغیان.

 در پایان دوره ی هفتم در دو سمت میل به‌تسخیر فضا چنان زیاد است که گسترش ماده و نور سریعتر از گریز روشنایی و تاریکی از یکدیگر صورت می گیرد٬ پس آنگاه که این دو به هم رسیدند عدم آفریده شد و نیستی سیطره یافت تا بر ظلم و سرکشی انسان حجاب افکند و دانستیم آنچه قدرت یابد به طغیان در آید حتی اگر آن هیچ٬ عدم باشد.

۱۰ خرداد ۱۳۹۱

وحید

Advertisements